کربلا

 

 


من از نصیحت شدن متنفرم، دلم نمی خواهد کسی نصیحتم کند، دلم می خواهد هر چه دلم می خواهد بپوشم، آزاد باشم، حوصله اوامر دیگران را ندارم!


جوانان معمولا از نصیحت شدن متنفرند نمی توانند خیرخواهی دیگران را تحمل کنند چون تصور می کنند دیگران می خواهند از بالا به آن ها نگاه کنند! و عیوبشان را به رخشان بکشند.

اما گاهی گوش دادن به برخی از این نصیحت ها و خیر خواهی ها تأثیرات عمیقی بر زندگی ما می گذارد، تا آنجایی که ممکن است از انواع و اقسام خطرها و بیراهه ها حفظمان کند.

برای تک تک ما پیش آمده که بارها کارهایی انجام داده ایم که با پشیمانی تمام یاد نصیحت اطرافیان می افتیم که ای کاش گوش می دادم ...

نصیحت اگر در جهت مثبت باشد سزاوار عمل کردن است، ما حتی اگر خوشمان هم نیاید کسی نصیحتمان کند باید تحمل کنیم. امام علی علیه السلام می فرماید: جامعه‏ اى كه در آن نه خود نصیحت کننده هستند و نه نصیحت کنندگان را دوست دارند خیری نیست.(غررالحكم، ص 225)

یادمان باشد که خداوند متعال هم کتب آسمانی و پیامبران الهی را برای هدایت بشر فرستاده است. اگر گوش دهیم خوشا به حالمان اگر تنفرمان را بر انگیزد کسی جز خود ما متضرر نخواهد شد. 

ما معمولا تعریف و تمجید را می پذیریم و لذت می بریم، اطرافیان چاپلوس را گرامی می داریم و کسی که نصیحتمان کند را یک آدم مزاحم می بینیم و از او فاصله می گیرم که دودش هم در چشم خودمان می رود

یک حکایت عبرت آموز

حبیب ابن مظاهر می گوید: من جلوی خیمه نشسته بودم، دیدم کسی دارد از جلوی دشمن می‌آید. نگاه کردم، دیدم قُرَّه ابن قیس حنظلی است. حبیب ابن مظاهر می گوید من او را می شناختم، آدم بدی نبود. تعجب کردم که در سپاه ابن زیاد چه کار می کند؟ جلو آمد، وقتی رسید گفت: حبیب، می‌خواهم با امام حسین ملاقات کنم. گفتم با امام حسین چه کار داری؟ گفت: عمر سعد مرا فرستاده، برای امام حسین پیامی دارم، می خواهم به ملاقاتش بروم. به او گفتم شمشیرت را بگذار برو. سلاحش را گذاشت و رفت. وقتی ملاقاتش با امام حسین علیه السلام تمام شد، آمد.

من او را نگه داشتم و گفتم: قره ابن قیس من که تو را می شناسم، آدم بدی نبودی، چه شد به سپاه ابن زیاد پیوستی؟ من علتش را نمی دانم اما نصیحتی می‌کنم؛ حالا که آمدی دیگر نرو. حالا که به بهانة ملاقات با امام حسین آمدی دیگر برنگرد. بیا پیش ما بمان. من قول می دهم جدّش، رسول خدا تو را شفاعت کند و بهشت را برایت آماده کند، دیگر نرو. – خوشا به حال آنهایی که نصیحت پذیرند. خوشا به حال آنهایی که با یک موعظه، با یک تلنگر و با یک اتفاق بیدار می‌شوند- قدری تأمل کرد و گفت: من بروم. من پیام آور بودم، بروم پیغام امام حسین را برسانم برمی‌گردم. رفت و دیگر برنگشت.[ الارشاد، ج 2، ص 85؛ بحارالانوار، ج 44، ص 384 ]

نصیحت اگر در جهت مثبت باشد سزاوار عمل کردن است، ما حتی اگر خوشمان هم نیاید کسی نصیحتمان کند باید تحمل کنیم امام علی علیه السلام: جامعه‏ اى كه در آن نه خود نصیحت کننده هستند و نه نصیحت کنندگان را دوست دارند خیری نیست

نصیحت ها را جدی بگیریم!

شما تصور کنید چقدر موقعیت ها همچون این برای ما پیش آمده که به امید اینکه باز می گردم رفتنمان به سمت گناهان را توجیه کرده ایم و هرگز بر نگشته ایم.

گاهی یک رفتن عاقبت ما را تباه می کند، آخرتمان را سیاه می کند، این رفتن ها این پند ناپذیری ها چه خطرها که برای ما پیش نمی آورد!

این آدم بیچاره با حجت عیان خدا با امام حی و زنده روبه رو شد و نصیحت شد اما گوش نداد، و شد یکی از ظالم ترین آدم های دنیا رفت که در جهنم خانه کند.

ما معمولا تعریف و تمجید را می پذیریم و لذت می بریم اطرافیان چاپلوس را گرامی می داریم و کسی که نصیحتمان کند را یک آدم مزاحم می بینیم و از او فاصله می گیرم دودش هم در چشم خودمان می رود.

امام علی علیه السلام: کسی که عیب و کاستی های تو را پنهان کند [و به منظور اصلاح، آنها را به تو تذکر ندهد] دشمن توست.( تصنیف غرر الحکم و درر الکلم،عبد الواحد تمیمی آمدی،ص 415 )

گاهی یک نصیحت پذیری تکلیف بقیه عمر ما را و  آخرتمان را معلوم می کند، ای کاش از سرگذشت قرة بن قیس حنظلی درس بگیریم و فرصت های طلایی زندگیمان را به باد ندهیم.

فاطمه محمدی                 

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان